هنگامی که پدر و مادر من سمت چپ من در کالج برای اولین بار مطمئن نبودم که چه باید بکنید.

من رسیده برای گوشی من برای بررسی پیام های من. اسنپ چت, سی ان ان, و یک ورودی متن. گابریل. من را دامنگیر باز من پیام. با سلام شما به پایان رسید در حال حرکت است ؟

بله پدر و مادر من فقط سمت چپ من پاسخ داد.

می خوام آمده ؟

اطمینان حاصل کنید.

من پریدند از تخت من و تضعیف در Birkenstocks.

sunset date day romance long term relationship plan a day
flickr.com

ساختمان خود بود و در سراسر محوطه دانشگاه اما من خوشحال بودم که به بازحمت حرکت کردن. زمانی که من به گابریل, خوابگاه, درب پرت باز کردن و من استقبال شد و قد بلند لاغر با درخشان لبخند. موهای خود را کامل بود ظهر و swooped زحمت به یک طرفهیچ چیز مانند درس خوان کاسه برش از بچه من تا به حال برای اولین بار ملاقات در مدرسه بالا است.

ما آویزان کردن به طور منظم در دانشگاه, های, وعده های غذایی با هم گوش دادن به موسیقی در اتاق ما و یادگیری به بازی racquetball از طریق تعداد بی شماری از فیلم های یوتیوب و بحث بعد از مبهم ، ما صرف ساعت در کنار ماشین های بستنی در رستوران یادگیری بیشتر در مورد یکی دیگر از ما همیشه می خواستم به دانستن در حالی که سران غریبه تبدیل انتقادی نسبت به ما در پاسخ به ما unapologetically خشن و بی ادب خنده. من صحبت در مورد co-ed frat من برنامه ریزی شده بر روی حمایت من دوستان جدید و له. گابریل با تمرکز بیشتر بر او دشوار مهندسی کلاس عدم وجود خود را از دوستان و به خصوص نفرت خود را برای هم اتاقی خود است. من می توانم بگویم که هر دلخوری وزن در او گرمایش او را مانند یک کتری روی اجاق گاز ثانیه از screeching. سرانجام پس از یک مزخرف blowout, گابریل رسید خود جوش نقطه با هم اتاقی خود است.

در روز او برنامه ریزی شده بود به حرکت به یک مکان جدید — تک در شاهزاده فردریک سالن.

زمانی که او در نقل مکان کرد او اصرار داشت که من به آن را ببینید. ملاقات ما در کسی که شام میخورد برای گرفتن شام اما به جای تخلیه استرس خود را مانند حالت عادی او گوش به من بی سر و صدا. او به نظر می رسید مختلف مانند او می خواستم چیزی بگویم اما نمی تواند پیدا کردن کلمات.

راه رفتن خود را به ساختمان ما دچار همین مشکل سکوت. نگران من cracked جوک و طعنه او را مانند من همیشه و سعی مسابقه او را به درب جلو مثل ما استفاده می شود به مسابقه را از طریق راهروها از مدرسه ما. او همراه اما من برنده توسط یک زمین لغزش. من تعجب اگر آن چیزی بود که من گفته بود. ما راه می رفت به لابی.

ما وارد آسانسور با دختر دیگری. خوب ما نه تنها هنوز من فکر می کردم.

هیچ کس گفت: هر چیزی به طوری متوجه شدم که چگونه سریع قلب من ضرب و شتم. ما وارد اتاق خود. چراغ سقفی آنقدر روشن من squinted. او حوصلگی در سراسر اتاق و روشن بر بالین لامپ ساطع تب و تاب بودن نرم به اتاق. “تلنگر که خاموش کردن آن چراغ های فلورسنت هستند دیوانه, روشن,” او گفت:. اکراه, من مجموعه ای از خلق و خوی. ضربان قلبم افزایش یافته است. “گابریل این بزرگ است!” من برش در. “شخص من می دانم!” او به اتاق راه می رفت و نشست در میز خود را. من انتخاب صندلی در سراسر اتاق دورترین از او.

“یو صبر کنید تا زمانی که شما از شنیدن این آهنگ جدید که من پیدا کردم او گفت:” باز کردن لپ تاپ خود را. “من شرط می بندم آن را عجیب و غریب درست مثل همه چیز شما گوش دادن به” من طعنه. او خندید آزادانه مانند معمول است. در نهایت. او در صف برخی از آهنگ و حل و فصل بر روی فرش. من در گوشی من در تلاش برای جلوگیری از تماس با چشم. قلب من شد مسابقه.

“هی گوش کن…” صدای او بود ترسو و لرزان. من چشم سمان به من بی پیمایش. “من می خواهم چیزی به شما بگویم.” “آره چه که قهرمان?” من لبخند زد و عصبی دست هایش را در صفحه نمایش تلفن. “این سخت است برای من می گویند.”

با تردید به من نگاه کرد تا او را پیدا نشسته پا روی پا انداخته در مقابل من. او کوچکتر از حد نرمال است. “این درست است که من شناخته ام در حالی که…” او تاب عقب و جلو به عنوان او صحبت کرد. من نمی نیاز به نگاه در آینه بدانید که من به رنگ قرمز روشن. من احساس یک میلیون چیز در یک میلی ثانیه. این کار را انجام نمی رسانند. آیا خراب کردن دوستی ما من فکر می کردم. “…و من شده اند در انتظار برای زمان مناسب به شما بگویم اما من واقعا می خواهم به شما می دانید.”

تاریخ ما را دیدم قبل از من ،

Facetime جبر پیشرفته و تاریخ است. AP آزمون و دانشگاه, پذیرش نامه. گروه کنسرت و فارغ التحصیلی. من می خواهم به دوستان برای همیشه لطفا این کار را انجام نمی رسانند. من دیوانه وار و برنامه ریزی شده پاسخ من به او. ما نمی تواند خراب کردن دوستی ما. من احساس نمی کنم که راه در مورد شما. او به من نگاه کرد و من می توانم بگویم او به عنوان عصبی به عنوان من بود. در نهایت او صحبت کرد: “من گی هستم.”

tinyurlis.gdv.gdclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

آموزش سئو