زیر بنای این زمینه سنتی تامین مالی است با این فرض که مردم هنگام مواجهه با تصمیم گیری های مالی عمل می کنند مانند کامپیوتر. آنها وزن تمام اطلاعات موجود در محاسبه گزینه است که حداکثر منافع خود و unemotionally اجرای تصمیم خود را.

مدرسه دیگری از تفکر اقتصادی شناخته شده به عنوان مالی رفتاری که ترکیبی از بینش از اقتصاد و روانشناسی ارائه می دهد یک نظریه های مختلف: در حالی که آن را می پذیرد این فرض استوار است که مردم سعی کنید منطقی تصمیم گیری آگاهانه است که خود را در خدمت منافع خود در واقع آنها در معرض انواع شناختی و روانشناختی محدودیت های که در نتیجه در کمتر از ایده آل انتخاب ها و رفتارهای.

در این میان محدودیت های سه محدودیت در توانایی های شناختی و رفتاری است که ما جلوگیری از اقدام مانند یک کامپیوتر است. این محدودیت ها و یا “مرزهای” در انسان تصمیم گیری باید بر اساس تحقیقات قابل توجهی به زمینه های شخصی و صرفه جویی در هزینه و سرمایه گذاری.

عقلانیت محدود

در اواسط 1950s هربرت سیمون یک روانشناس شناختی و برنده جایزه نوبل در اقتصاد معرفی اصل “عقلانیت محدود.” در شرایط ساده محدود عقلانیت فرض است که انسان فاقد ظرفیت ذهنی به حل پیچیده زندگی واقعی مشکلات مالی به معنی برخی از مشکلات به سادگی بیش از حد پیچیده برای افراد را حل کند به سرعت و به درستی.

مفهوم آن این است که اکثر مردم در حال نابخردانه بلکه حتی باهوش ترین در میان ما هنگام مواجهه با شرایط دشوار مالی و محدودیت های زمان اغلب نمی تواند جمع آوری اطلاعات لازم در ارزیابی آن را سریع و دقیق انتخاب کند. آنها توسل به “قوانین کلی” و دیگر روانی کاهش کوتاه به تسهیل روند. در نتیجه گرایش به سریع — اما subpar — تصمیم گیری.

محدود خود را کنترل

یکی دیگر از شعار های کلاسیک سرمایه گذاری است که زمانی که مردم برای به دست آوردن دانش جدید آنها را به تغییر رفتار خود اگر موجه باشد. برای مثال اگر آنها تشخیص آنها صرف بیش از حد امروز و صرفه جویی در مصرف بیش از حد کوچک برای بازنشستگی آنها را کاهش هزینه و افزایش پس انداز سازگار با این هدف است.

تحقیقات در مالی رفتاری, اما, ارائه یک استدلال قوی که در زندگی واقعی وجود دارد قطع ارتباط بین دانش و نیت و رفتار است. قرار داده راه دیگر حتی زمانی که ما می دانیم آنچه که ما باید انجام دهیم و چه می خواهیم انجام دهیم ما عدم توانایی به عمل آورند. حتی هنگامی که ما تغییر رفتار ما به چین با درک ما و تمایل ما در نهایت از دست دادن ما حل و فصل و بازگشت به روش های قدیمی ما. ما تجربه این درگیری بین درک و عمل در تقریبا در هر جنبه ای از زندگی ما از راه ما از بدن ما (به عنوان مثال تغذیه نامناسب و عدم ورزش) به راه ما در رسیدگی به امور مالی ما (مثلا ولخرجی و تحت صرفه جویی). به چه دلیل ؟ در یک مقاله منتشر شده در سال 2000 با عنوان “اقتصاد رفتاری,” Sendhil Mullainathan از MIT و ریچارد تالر از دانشگاه شیکاگو در توصیف این روانی قطع به عنوان “محدود خود کنترل” یا بیشتر قرار داده و عدم قدرت.

محدود خود بهره

اقتصادی سنتی تئوری فرض می کند که افراد رفتار در راه است که حداکثر رفاه خود را و نمی توان انتظار داشت به قربانی کردن منافع خود به دیگران کمک کند. بنابراین انسان خودخواه هستند به جای فداکارانه. اقتصاد رفتاری و خوشبختانه زندگی واقعی ما یاد می دهد در غیر این صورت. ما مردم هر روز اقدام selflessly به خطر انداختن منافع خود از جمله در وقت و پول برای کمک به دیگران. در همان سال 2000 مقاله Mullainathan و تالر قرار دادن یک نام به این نوع دوستانه رفتار میکند که آن را “محدود منافع خود.” در حالی که تصدیق کرد که بسیاری از ما سعی کنید به نگاه کردن برای ما منافع خود نویسندگان در بر داشت که ما به مراتب بیشتر از نوع دوستانه از اقتصاددانان سنتی فرض کنیم.

این مقاله فقط برای مقاصد اطلاعات عمومی و در نظر گرفته شده است به ارائه مشاوره خاص فردی و مالی و مالیاتی و یا مسائل حقوقی. لطفا مشورت با حرفه ای مناسب در مورد وضعیت خاص خود را قبل از ساخت هر گونه تصمیم گیری.

جان Spoto بنیانگذار نگهبانی برنامه ریزی مالی در اندوور و Danvers. برای کسب اطلاعات بیشتر تماس 978-475-2533 و یا بازدید www.sentryfinancialplanning.com.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im