من 19 سال از زندگی من می تواند از یک سو تعداد تعداد بار من گریه ام در. من به ندرت حتی گریه وقتی که من به خودم اجازه دهید به تنهایی در یک محل که در آن من ورم چشم و احساسات صدمه دیده هستند بر روی صفحه نمایش برای جهان را ببینید.

در همه صداقت, من می خواهم به جای سلام زبان من در یک ماشین درب از فرد دیگری برای دیدن من بود بسیار آسیب پذیر است.

I. نیست. گریه.

giphy.com

اما من در 11:45 شب با گریه در طبقه سی تک فرودگاه بنابراین به شدت به نقطه که در آن یک غریبه پیش من آمد و پرسید که آیا او باید کسی تماس بگیرید. اشک مات من دید, ان دماغ چکیدن و حتی اقدام به راه من به یک منطقه منزوی. من بریتنی اسپیرز تراش سر او در سال 2007 در یک اجرا برای پول خود را به عنوان به یاد ماندنی ترین مکان شکست.

هر سفر مانع پرتاب شده بود راه من بیش از 12 ساعت گذشته. من بازگشت به خانه برای تعطیلات زمستانی بود و در حال حاضر در پرواز بازگشت به مدرسه که در آن من خود اعلام کرد آغاز جدید در انتظار من. قبل از اینکه من به خانه رفت من نقل مکان کرد و از من خوابگاه و ذخیره وسایل من در آماده سازی برای حرکت در با من خواهری پس از بازگشت من. برای اینکه یک داستان کوتاه من و زندگى و موقعیت های اجتماعی چهار ماه اول کالج نیست دقیقا ایده آل است. بنابراین من تصمیم به پرش به پایان عمیق و حرکت به محل که در آن من می دانستم که به سختی هر کسی با توجه به پیوستن سه ماه دیر و نه زندگی در خانه مانند هر کس دیگری انجام داد.

در راه دانشگاه بود با شروع همه را دوباره و دوباره.

giphy.com

در 6:30 صبح من را در آغوش کشید پدر و مادرم خداحافظی کردم و راه می رفت به سهل انگاری. تا آنجا که آنها نگران بودند من پمپ به عنوان بازگشت به مدرسه. من را دریافت نمی اشتباه– کوچک بخشی از من بود. اما من می خواهم اگر من دروغ نمی اعتراف به احساس که مایل به با حداکثر سرعت دویدن به عقب به ماشین و فقط رفتن به خانه. با این وجود من بلعیده به اندازه یک توپ گلف توده در گلو نگه داشته و در حال حرکت با من چانه ، I. نیست. گریه.

من نزدیک دروازه برای من ساعت 8 صبح پرواز تنها به ملاقات با بی احترامی خبر از خروج من که با تاخیر تا 1 بعد از ظهر پنج ساعت بود که تفاوت قرار دادن یک دمپر در امروز دقیق در دستور کار است. من می خواستم زمان بهینه برای حرکت همه چیز را به اتاق جدید من و فرصتی برای دیدار با حداقل بعضی از 80 دختران من در حال حاضر زندگی با قبل از اینکه کلاس شروع روز بعد. بله 80 ، و من می دانستم که شاید یک و نیم اگر من که سخاوتمندانه.

زمان نمی تواند از دست رفته است.

giphy.com

آشفته و درمانده من راه اندازی فروشگاه در ترمینال استارباکس و خاموش کردن جهان توسط شراب خواری-مشاهده Glee تا پرواز من سوار. در پایان روز, مهم نیست چقدر بد من احساس حداقل Will Schuester نبود من معلم شما می دانید ؟

زمانی که 12:30 p. m. نورد همراه من رفت و برگشت به دروازه شد و بلافاصله مورد استقبال جمعیت عصبانی Karens (شما می دانید نوع) بمباران بی گناه خدمه پرواز. هیچ کس حتی از راه دور و نزدیک به ورودی هواپیما و من می دانستم که روز رفتن به ادامه آن در سراشیبی حرکت به سوی یک زندگی جهنم است.

پس از ایستادن در جمعیت اشتباه برای حدود 20 دقیقه نگاه کردم مانیتور توسط دروازه به دو کلمه گچ بری در سراسر صفحه نمایش: پرواز لغو شد.

giphy.com

An American Airlines نماینده بدیهی است که در لبه یک حمله وحشت, دست من یک لغزش کاغذ با شماره من می توانم تماس بگیرید برای به دست آوردن یک پرواز جدید, و پس از حدود 30 دقیقه از سمت چپ در برگزاری اولین نقطه من قادر به امن بود در 7 p. m. من فکر می کنم که به من کمک کرد می تواند بگوید با من لرزش صدای من انجام بیش از حد داغ, بنابراین او رو من با اورژانس صندلی های راهرو برای برخی از نخست اتاق پا. با تشکر از شما ربکا از خطوط هوایی آمریکا برای ارائه تنها مثبت لحظه از روز است.

درست همانطور که من آویزان البته یک تغییر جزئی در حالت نشسته اطلاع من دوره من شروع شده بود. چرا نمی خواهد من شروع چرخه در حال حاضر ؟ نه فردا و یا شاید حتی فقط بعد امشب. توده در گلو من شروع به ساختن دومین مهمان ظاهر از روز است.

من از تعطیل چشمان من می جنگیدند و من اصرار به رفتن کاملا خفاش ها–تی حق در آن وجود دارد. I. نیست. گریه.

giphy.com

پس از شش ساعت بیشتر Glee bingeing, آسیا میان وعده-خوردن زندگی فکر و عاطفی شکستمن من نادیده گرفته الحاد در حالی که دعا به خدا من جدید پرواز بود در برنامه همانطور که من با نزدیک شدن به دروازه. افسوس که خاموش شد هنوز هم برای 7 p. m.

من خواب برای کل دو و نیم ساعته سفر به سیاتل بود که در نهایت تصمیم گیری هوشمند بر اساس مجموعه ای از حوادث رخ داده است که بیش از دو ساعت دوره است. پس از فرود ما را در هواپیما برای چه احساس مانند ساعت به دلایلی نامعلوم تا پله پا به فرودگاه اتفاق نمی افتد تا حدود 10:30 p. m. به تنه زدن حافظه خود را, اصلی من پرواز قرار بود به لمس کردن در ساعت 11 صبح

که من کشیده من شکست بدن نسبت به چرخ فلک چمدان من باید تو پیش بینی جهان ادامه خواهد داد به من نشان دهد هیچ رحمت. من شروع به تماشای توشه monotonously چرخش در حالی که مسافران همکار برداشت کیسه های خود را یکی یکی. این منطقه جمعیت به آرامی شروع به خرد شدن به عنوان من در حال حاضر شکننده صبر هنگامی که کیف من بود هیچ جا یافت می شود. با توجه به این که من بدنام بیش از پکر و در خانه مانده برای حدود سه هفته من پر شده حدود 80 درصد از کمد لباس و لوازم آرایش به من عظیم چمدان ساخت از دست دادن unexplainably مضر.

من سعی کردم بهترین من به وحشت نیست که من با سرعت راه می رفت به مشتری سرویس میز. زن کار وجود دارد به من اطلاع داد که من کیسه شده بود بررسی به سی تک فرودگاه بنابراین اگر من می توانم آن را بیابید آنها می تواند هر چیزی را انجام دهید. من سرگردان در اطراف این منطقه برای حدود یک ساعت چک کردن هر چمدان سیاه در چشم به نام من چاپ شده بر روی برچسب ، اما من آمد تا دست خالی. 11:45 p. m., من می توانم پیدا کردن اکثر من توشه. من داد تا و نشسته در برابر یک دیوار را به یک دوم به آرام کردن. I. نیست. گریه.

مجموع bulls—t.

giphy.com

تفکیک گرفت. من نشسته بر روی زمین با سر من در دست من bawling چشم من به عنوان اگر من زندگی در آن وابسته است. من به آرامی به تحقق رسید از وضعیت فعلی به عنوان یک نتیجه از وقایع امروز اما نه آخرین کلش قبل از اجتناب ناپذیر نقطه شکستن. مطمئن, امروز, بود, برای, فقدان یک اصطلاح بهتر ، اما من می دانستم که این احساسات در حال ظهور بودند بزرگتر از برخی از messed تا پرواز یک کیسه را از دست داده و یک چرخه قاعدگی است.

برای چهار ماه گذشته من خودم را متقاعد و هر کس در اطراف من به باور من احساس خوب. اما در واقع من به خاطر این ایده نیست که در عشق با من ادعا مدرسه رویای من وحشت زده. من آماده به چهره واقعیت کالج من تجربه بازی نیست دقیقا راه من امیدوار بود.

بنابراین زمانی که من تازه و جدید در حال حاضر شروع نمی رویم به عنوان برنامه ریزی شده در 12 ساعت اول من احساس به عنوان اگر من تا به حال در حال حاضر شکست خورده دوباره.

giphy.com

من در نهایت کردم و شروع به انجام یک final جستجو و جهان مشغول به کار سحر و جادو خود را به در نهایت چمدان من به نظر می رسد از اعماق فرودگاه. من تصمیم گرفتم در حال بارگذاری سوار شدن به دانشگاه به خواب در طبقه از خوابگاه به عنوان مزاحم نشوید من هم اتاقی جدید در نشنيده ساعت از شب و به آرامی حرکت در بعد بین کلاس ها. نه برنامه ایده آل, اما من انجام شده و در حال حاضر من می توانم با اطمینان بگویم زندگی در من خواهری بود که بهترین چیزی که من انجام داده اند می تواند برای خودم. من تصمیم گرفتم این وضعیت نمی شد یک شروع جدید بلکه ادامه یک سفر که در آن من خودم اجازه می دهد به رشد است.گزارش این آگهی

من فرودگاه تفکیک در حالی که نه قشنگ محوری بود. آغاز کالج من تجربه چیزی بود که من تا به حال پیش بینی و اقدام در غیر این صورت تنها رو من به یک نقطه جوش ساخته شده بر سرکوب احساسات و انکار است. به هر شخص دیگر من فقط یک دختر قاه bawling در ترمینال طبقه. اما به من شد و در نهایت پذیرش زندگی من نبود و من هیچ کمتر از یک فرد برای باز بودن و پذیرش این واقعیت است. من حدس می زنم شما می توانید می گویند من به صورت هدفمند به سمت چپ من چمدان عاطفی در چمدان ادعا.

نگاهی به کالج خود را تجربه و یا هر گونه تجربه یک روز در یک زمان. در آغوش این روز خوب است. اذعان و یادگیری از آنهایی که بد. و به طور جدی گریه زمانی که شما نیاز به.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de