بیلریکا کهنه سرباز جنگ جهانی دوم به یاد می آورد خدمات در D-روز

بیلریکا — به عنوان ملکه الیزابت گذشت مجسمه آزادی جان DiClemente تعجب اگر او تا به حال به آن را دوباره ببینید. آن را ماه نوامبر سال 1943 و DiClemente شد حمل و نقل را برای اسکاتلند است.

ماه بعد از آن او خواهد بود طوفان به سواحل نرماندی.

فقط پس از پرل هاربر DiClemente سعی کرده بود برای پیوستن به تفنگداران دریایی در سن 16 اما گفته شد به دوباره زمانی که او 18. در سال 1943 در سن 18 سالگی DiClemente را به ارتش فراخوانده شد.

پس از چند روز در اسکاتلند DiClemente فرستاده شد به تابستان در شهر رفت و آمد مکرر در انگلستان که در آن او آموزش دیده بود به یک دوم توپچی 90 mm ضد هواپیما تفنگ.

“اگر هر چیزی اتفاق افتاده است به توپچی من در زمان بیش از” DiClemente در حال حاضر 95 گفت.

چند بار در طول این دو هفته در انگلستان سربازان شرکت کننده در مسخره ساحل stormings. آنها نمی دانند چرا. DiClemente دوست Benny به او گفتم دفعه بعد آنها در هیئت مدیره یک کشتی از آن خواهد شد چیزی که واقعی است. که در آن روز بنی گفت: او را به آغوش شن و ماسه زمانی که او به ساحل.

یک روز پس از سوار شدن به کشتی سربازان داده شد مهمات و شش نارنجک.

“زمانی که من متوجه شدم این است. بنابراین من به خدا دعا, ‘هر آنچه ما در مورد به انجام, ما را ببخش,'” DiClemente گفت.

این بود که D-روز.

که بعد از کانال انگلیسی بود پر از قایق شما می توانید راه رفتن از کشتی به کشتی. هواپیماها و سربازان چترباز پر از آسمان است. DiClemente می تواند بشنود توپ در فاصله و سپس ساحل اوماها به نمایش در آمد.

“من می توانید ببینید GI بودن mowed پایین مانند شمع پین” DiClemente گفت.

به عنوان آنها انتقال به یک بارج پوسته منفجر شد و تمام اطراف آنها را.

کاپیتان خود را دستور داد کسی به مسلسل و “مرد خشن” از ساز و برگ “مسدود مثل یک خرگوش” DiClemente گفت.

DiClemente فکر در مورد آنچه که آنها در مورد به انجام. او برای بخشش خدا.

“من می دانم که ما در حال رفتن برای کشتن مردم و من حتی نمی دانم که چرا من حتی نمی دانند که آنها را” DiClemente گفت: به عنوان او به یاد می آورد لحظه صدای او در حال افزایش است.

به عنوان بارج درب باز DiClemente شروع به شلیک در چشمک می زند که از آلمان توپ.

“من پا بر روی زمین است که زمانی که من تبدیل به یک واقعی ب****d عفو انگلیسی من,” او گفت:.

وجود ندارد یک روز که DiClemente فکر نمی کند که در مورد جنگ.

نشسته در پاسیو از دختر خود بیلریکا خانه DiClemente به مکث از زمان به زمان برای به دست آوردن آرامش. دختر, Andrea Dellarciprete و همسرش, ریچارد Dellarciprete نشستن در دو طرف او.

Andrea است DiClemente است و یکی از چهار فرزند.

“هنگامی که ما جوان بودند ما همه نوع از رفتن” آه هی در اینجا ما به تمام این جنگ داستان در اینجا ما بروید.’ و سپس به عنوان بزرگتر شدم متوجه شدم این نبود فقط داستان احمقانه این است که درست است” Andrea گفت.

Andrea نظر پدر او یک قهرمان هر چند مانند بسیاری از بازمانده جنگ جهانی دوم جانبازان DiClemente مخالف است.

“قهرمانان به خاک سپرده شد بیش از وجود دارد. آنها کشته شده اند به طوری که ما می تواند به خانه آمده است,” او گفت:.

پس از D-روز DiClemente مسیر او را به پاریس و بعد به بلژیک و لوکزامبورگ. او وجود دارد که آلمان شروع یک حمله است که پس از تبدیل شدن به شناخته شده به عنوان نبرد ” بولژ.

آن بود Dec. 16, سال 1944 زمانی که حمله آغاز شد. دستور به عقب نشینی DiClemente از دست داده و تمام وسایل شخصی خود از جمله 15 رول فیلم. همه او را ترک کرده بود و تفنگ خود را.

آنها مخفی زیر درختان کاج با شاخه به عنوان بزرگ به عنوان 12 تا 15 فوت در اطراف پایین را گرم نگه دارید.

آنها ساخته شده آن را به یک شهر فقط در خارج از Malmedy, بلژیک, جایی که آنها در گیر شدند تا ژانویه. در حالی که آنها یاد گرفتند که برخی از آنها از سربازان اعدام شده بود در Malmedy قتل عام.

مارس یافت DiClemente در آلمان برای کار اجباری داخائو آزادی است. او به یاد می آورد بوی سوختن گوشت آمدن از اردوگاه.

“من تعجب که در آن بوی از آینده بود و متوجه ما تا به حال آزادسازی اردوگاه کار اجباری داخائو” DiClemente گفت.

قبل از جنگ DiClemente تا به حال فکر در مورد تبدیل شدن به یک کشیش. آنچه که او را دیدم در طول خدمات خود را تغییر ذهن خود را.

DiClemente هرگز به اروپا بازگشت اما آندریا می خواهم برای رفتن و جابجایی مسیر خود را.

در ژوئن 6, رژه از اولین پاسخ دهندگان و ساکنان راند گذشته Dellarciprete خانه به افتخار DiClemente.

دوست Andrea تا به حال آمد تا با ایده آورده و آن را به علامت که به گسترش این کلمه در رسانه های اجتماعی. آنها انتظار می رود حدود 20 ماشین اما رژه از 100 نشان داد.

“من مات و مبهوت من حتی نمی دانم چه می گذرد در” DiClemente گفت: قبل از اضافه کردن او بود ممنون از غلیان احساسات.

آن را بسیار مورد نیاز بعد از, شادی, Andrea گفت: با توجه به استرس و مداوم خبر بد که سال 2020 به ارمغان آورده است.

در میان کسانی که با حضور اندرو Biggio نویسنده یک کتاب آینده “تفنگ” است که می گوید داستان از جانبازان جنگ جهانی دوم. Biggio آورده M1 تفنگ امضا شده توسط GIs برای DiClemente به ثبت نام.

“من هرگز متوجه شدم چقدر سنگین است که تفنگ بود تا زمانی که من آن را برداشت تا اینجا. آن را سنگین” DiClemente گفت. “این وزن مانند یک پر وقتی که من اولین بار آن را (در جنگ). من قادر به انجام همه چیز را با آن است.”

با توجه به ریچارد تفنگ در ارتش ملی موزه.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

ایندکسر

آموزش سئو