روانشناس پیروزی – مشاور شما

سلام خدمت شما دوست عزیز شما در حال سپری کردن دوره سوگ هستید و تا حدودی این علائم طبیعی است ولی برای کنترل آن و جلوگیری از ادامه تداوم علائم بهتره با یک روانشناس یا مشاوره ملاقات حضوری داشته باشید تا راهکارهای مناسب را یاد بگیرید. در مورد هر زوج یک فرآیند شش ماهه تا یکساله برای جلوگیری از طلاق دنبال میشود و معیار موفقیت، قوام سازش زوجین بیش از یکسال است. رابططون رو در همه جنبه ها از نو بسازید و بهتره قبل از اینکه این روابط عمیق تر و وسیع تر بشن، از اونها جلوگیری کنید.می توانید به همسرتون تلنگر بزنید که خیانت از طریق فضای مجازی هم صورت میگیرد و هر رابطه ای آغازی داره و فضای مجازی هم می تواند آغاز اینگونه روابط باشد. شما به رابططون در اوایل زندگی نگاه کنید شاید میزان محبت، توجه، احترام، شخصیت، لذت و … شاید خانواده همسرتون میخوان حریم های خصوصی بینتون حفظ بشه و این رو از چشم همسرتون نبینید صمیمت در رابططون رو باهاش خراب نکنید. من پسری ۳۶ ساله هستم که ۸ سال است که با دخترخانمی آشنا شدم و بهشون پیشنهاد ازدواج ندادم،ایشون هم بدون هیچ مشکلی با من دوست بود(رابطه جنسی هم داشتیم) تا اینکه خانواده ام به من برای ازدواج فشار آوردند و دختر خاله ام که ۱۳ سال از خودم کوچکتر بود رو به من پیشنهاد دادند و من به دلیل اینکه قبلا نامزدیم به شخص دیگه ای بهم خورده بود و دیگه برام مهم نبود با چه کسی ازدواج میکنم، قبول کردم و رابطه ام با دختر خاله ام رو هم به صورت جدی و همزمان آغاز کردم.این رابطه حدود ۲ سال ادامه پیدا کرد (رابطه جنسی هم بوده) تا من از لحاظ کاری و مادی به ثبات برسم .

مشاوره ازدواج جوان
دختر مورد علاقه ام که هشت سال باهاش دوست بودم متوجه قضیه ازدواج و نامزدی من شد و تصمیم گرفت از من جدا بشه و متاسفانه اینجا بود که من متوجه شدم چقدر بهش علاقه مندم و به هیچ عنوان راضی به جدا شدن از ایشون نیستم. فرهنگ افراد و خانواده ها با هم متفاوته و نمیشه انتظار داشت که چون من همه موارد رو میگم پس باید اون هم همه چیز رو به من بگه. مشکل اصلی من اینه که دختر خاله ام هم بهم خیلی علاقه داره و نمیتونم دلش رو بشکنم و از طرفی تمام افراد فامیل از قضیه من و دختر خاله ام خبر دارند و منتظر ازدواج ما هستندو خانواده خودم (پدر و مادر و خواهرام) همگی با ازدواج من با دوستم مخالفن، با اینکه ایشون رو دیدند و تائید کردند اما دختر خاله ام رو ترجیح میدهند. سلام.شخصیت زود رنجی دارم.نمی تونم تصمیم درست بگیرم اعتماد بنفسم خیلی پایینه یا اصلا ندارم .هرکاری که می کنم یا اشتباه یا پر اشکال انجامش می دم .عصبانیت عانی دارم .تا مشکلی تو کار پیش میاد بجای برطرف کردن مشکل کلا کار عوض می کنم .حرف زدنم اصلا خوب نیس خیلی محکم حرف نمی زنم حتی اگه حق 100 درصد با من باشه چون نمی تونم در مورد موضوع حرف یا بحث یا چونه زنی کنم کلا موضوع به نفع دیگران تمام می شه.خیلی هم می ترسم .اگه راهنماییم کنید یا بم مشاوره بدین ممنون می شم.

مشاوره ازدواج قوچان
سلام خدمت شما دوست عزیز این خیلی خوبه که شما به همسرتون اعتماد دارید که می گویید با کسی دوست نیست و باید این حس اعتماد رو حفظ کنید. مشکل من خانواده همسرم نیست..مشکل خود همسرمه..آیا من که همه چیز رو به همسرم میگم ایشون هم نباید همچین رفتاری رو داشته باشن؟ سلام خدمت شما دوست عزیز شما تو این مدت سه سال با هم سر موضوعی مشکل نداشتید؟ برای تشخیص اینکه بیماری یا مشکل وجود داره یا نه بهتره پیش روانشناس بروید تا با آزمون های روانشناختی و مصاحبه مورد بررسی قرار بگیرید.با این شرحی که شما دادید درسته که در زندگی شما اختلال ایجاد کرده ولی نمیتوان تشخیص درستی داد. سلام، وقت بخیر، من یه دختر 33 ساله هستم که حدود 5سال یه سگ خیلی خوشگل و دوست داشتنی که با تموم وجود و با ذره ذره احساسم عاشقش بودم، یعنی مامان و بابام هم عاشقانه دوستش داشتن و واقعا مثل عضوی از خونوادمون بود، زندگی روتین ما کارهای روزمره ما همه در کنار اون بود، یعنی جزئی از وجود و روح و جسم ما بود، هزارن فیلم و عکس و خاطره داریم باها، هر روز که در حیاط رو باز میکردیم اون جلوی چشمامون بود، سر ساعت معین وقت غذا و آب، هر روز باهاش بازی میکردم،تمام همدم و مونس تنهایی همه ما بود، هر وقت توی حیاط می رفتم میومد جلو پله ها میومد جلو پاهام، هر وقت مینشستم تو حیاط میومد زیر پام مینشست، هر وقت باد و بارون بود صدام میکرد که چون میترسه بیاریمش بالا، توی لحظه لحظه زندگیه ما حضور داشت و یه شادی و انرژی غیرقابل وصفی رو به ما داده بود، هممون باهاش حرف میزدیم، شیرین کاریهاش، لوس کردناش، نگاه کردناش و مظلوم بودنش، محبت کردن بی قید و شرطش، حتی بعضی وقتا توی خلوت خودم به نبودش که فکر میکردم گریه می کردم و سریع میرفتم پایین توی بغلم سفت فشارش میدادم و احساسمو خالی می کردم، قشنگ انگار با ما صحبت می کرد و خواسته هاش رو می گفت، هم من هم خانوادم باهاش مثل برادر کوچیکمون رفتار می کردیم، کلی کارها و رفتارهای روزانه که جزئی از زندگیمون شده بود رو با اون تجریه می کردیم، من هر وقت میرفتم توی کارگاهم تو حیاط اون میومد زیر پام میخوابید و من کارامو میکردم، هر وقت میرسیدیم خونه میدویید میومد زیر در دماغشو از زیر در میاورد بیرون تا به ما خوشامد بگه، نمیتونم براتون توضیح بدم که چقددددددددددددد عاشقش بودمو از جونم بیشتر دوسش داشتم، حاضر بودم بمیرم براش، ولی پسرم حدود یک سال پیش سرفه های شدید میکرد و من چند ماه بعد بردمش دکتر گفتن یه بیماری تنفسی شبیه آسم گرفته که درمان قطعی نداره و فقط باید کنترل شه، گفت چرا زودتر نیاوردیش.

مشاوره ازدواج در کرج بیماری تالاسمی دو شکل مینور و ماژور دارد. از طرف دیگر اگر احساس کردید که طرف مقابل تان در زمینه صداقت جوابهای کلی و مبهمی میدهد یا قصد فرار از پاسخ دارد، بدانید که احتمالا رازهایی برای پنهان کردن دارد و چندان با شما صادق نیست. چند اصل برای افزایش اعتماد به نفساحساس اطمینان و اعتماد بنفسارتقا اعتماد بنفس و احساس خودارزشمندیاعتماد بنفس خود را افزايش دهيد! سلام خدمت شما دوست عزیز این واردی که شما اشاره کرده اید نشان دهنده اعتماد به نفس و عزت نفس پایین است. اینکه همسرتون به شما نمیگه نشان دهنده رازداری و قابل اطمینان بودن همسرتون هستش و این به معنی عدم صمیمت بین زوین نیست.این رو قبول کنید که هر شخصی حریم خصوصی داره و این از جمله حریم های خصوصی همسرتون هست. جالب است بدانید که 23 درصد از آشنایی هایی که از این طریق انجام شده است به ازدواج ختم شده اند.

مشاوره ازدواج زنان
اگر از نوشتن این مطلب لذت بردید و مطمئنا می توانید اطلاعات بیشتری در مورد مشاوره ازدواج در کرج لطفا از صفحه ما بخواهید.

ایندکسر

آموزش سئو